تبليغاتX
ديـــــــدار
10 مسئله مشکل زا برای مغز

بدن انسان چیزی نیست به جز ذهن و مغز ، فرماندهی و هدایت بدن بر عهده این ارگان قرار گرفته و ما با دانستن چنین نقشی باید تمام تلاش خود را برای حفاظت از آن انجام دهیم .

در زیر به 10 مورد که بیشترین تاثیر منفی  را بر روی مغز دارند می پردازیم .

 

1- نخوردن صبحانه

کسانی که صبحانه نمی خورند با کاهش قند خون مواجه می شوند ، قند برای رشد و کار سلول های مغزی بسیار مهم و حیاتی است و با کاهش آن در خون ، از کارآیی مغز به شدت کاسته می شود .

 

2- پرخوری

پرخوری با سنگین و مسدود کردن رگ های خونی مغز منجر به کاهش توانایی ها و قدرت مغزی می شود

 

3- سیگار کشیدن

دخانیات باعث ایجاد چروک های نا منظم در سطح مغز و دچار شدن به بیماری آلزایمر می شود

 

4- مصرف زیاد شکر

میزان بالای قند در خون مانع جذب پروتئین توسط سلول ها می شود و نیاز بالای سلول های مغزی به پروتئین می تواند از رشد آنها جلوگیری کند

 

5- آلودگی هوا

مغز بزرگترین مصرف کننده اکسیژن در بدن است ، قرار گرفتن در هوای آلوده که میزان اکسیژن آن کم است می تواند بر کارایی مغز تاثیر منفی بگذارد

 

6- کم خوابی و پر خوابی

نا منظم بودن ساعات خواب ، چه کم خوابی و چه پر خوابی در دراز مدت بر سرعت مرگ و میر سلول های مغزی تاثیر دارد

 

7- پوشاندن سر به هنگام خواب

با پوشاندن سر هنگام خواب ، هوای ورودی به بدن دارای دی اکسید کربن بیشتر و اکسیژن کمتر می شود که حتی می تواند مرگ را به دنبال داشته باشد .

 

8- کار مغزی به هنگام بیماری

وقتی انسان بیمارست ، مغز به استراحت نیاز دارد و اگر به هنگام بیماری بی مورد از مغز کار بکشیم ، در حقیقت به آن ضربه وارد کرده ایم .

 

9- فکر نکردن

فکر کردن و اندیشیدن با ایجاد شیارهای عمیق و مناسب در سطح مغز می تواند به بهبود کارآیی و افزایش حافظه افراد کمک کند .

 

10 – کم حرفی

صحبت کردن با دیگران و ابراز عقیده با حفظ اعتدال بر توانایی های مغز تاثیر مثبت دارد

 

 

Biggest Brain Damaging Habits

 1. No Breakfast
 People who do not take breakfast are going to have a lower blood sugar level. This leads to an insufficient supply of nutrients to the brain causing brain
degeneration.
2. Overeating
 It causes hardening of the brain arteries, leading to a decrease in mental power.
3. Smoking
 It causes multiple brain shrinkage and may lead to Alzheimer disease.
4. High Sugar consumption
 Too much sugar will interrupt the absorption of proteins and nutrients causing malnutrition and may  interfere with brain development.
5. Air Pollution
 The brain is the largest oxygen consumer in our body. Inhaling polluted air decreases the sup ply of  oxygen to the brain, bringing about a decrease in brain efficiency.
6. Sleep Deprivation
 Sleep allows our brain to rest. Long term deprivation from sleep will accelerate the death of brain cells.
7. Head covered while sleeping

 Sleeping with the head covered, increases the concentration  of carbon dioxide and decrease concentration of oxygen that may lead to brain damaging effects.
8. Working your brain during illness.
 Working hard or studying with sickness may lead to a decrease in effectiveness of the brain as  well as damage the brain.
9. Lacking in stimulating thoughts
 Thinking is the best way to train our brain, lacking in brain stimulation thoughts may cause brain  shrinkage.
10. Talking Rarely
 Intellectual conversations will promote the efficiency of the brain

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 مهر1384ساعت 15:6 توسط سجاد ولدي /

ای کاش خانم ها می دانستند

در این لیست به تعدادی از مسائل که تمام مردها آرزو می کنند که ای کاش خانم ها می دانستند اشاره می کنیم .

ای کاش همسرم می دانست :

1- نباید موهایش را در خانه کوتاه کند هیچ وقت ...

2- از ما نخواهد که حدس بزنیم

3- ما هرگز به روابط خاص فکر نمی کنیم !!

4- بی خیال حیوانات خانگیش شود

5- جمعه یعنی روز تطعطیل و استراحت نه خرید

6- هر چه او می پوشد واقعا زیباست

7- لباس کافی و حتی زیادی دارد

8- لازم نیست 20 جفت کفش مختلف داشته باشد

9- برادرش زیاد آدم خوبی نیست

10 – باید کمد را تقسیم کنیم

11- هر چیزی که ما 8 یا 7ماه پیش گفته ایم جدی نبوده

12- کاشف آمریکا نیاز به راهنمایی نداشت ما هم نداریم

13- اگر فکر می کنید چاق هستید ، خوب حتما هستید چرا از ما می پرسید ؟

14- اگر مثل ملکه الیزابت لباس نمی پوشید از ماهم انتظار نداشته باشید مانند براد پیت باشیم

15- بگذارید ببینیم . اگر به زنهای دیگر نگاه نکینم چطور بفهمیم شما زیبا هستید ؟

16- اگر نمی خواهید اعصابمان خورد شود با کشیدن دستمال صدای شیشه را در نیاورید

17- اگر در خانه لباس های کوتاه می پوشید به ما برای خیره شدن به شما و انداختن استکان ها خورده نگیرید

+ نوشته شده در شنبه 23 مهر1384ساعت 14:9 توسط سجاد ولدي /

17عکس برتر سال 2005

عکس هایی که در زیر می بینید بر اساس نظر سنجی سایت Photo.net بهترین و برگزیده ترین عکس های نیمه اول  سال 2005 هستند . نکته جالب در این عکس ها آن است که در هیچ کدام از آنها از جلوه های رایانه ای استفاده نشده و همگی طبیعی هستند .

 

 

1-      ماهی قزل آلا که به دنبال جفت خود می گردد  عکس

2-      مراسم آتش بازی در روسیه عکس

3-      عکسی زیبا از ماه ، یک هواپیما در ارتفاع 35 هزار پا از روبروی ماه می گذرد عکس

4-      انعکاس عکس کاخ کرملین بر روی زمین عکس

5-      عکسی زیبا از یک کهکشان  عکس

6-      روشنایی جهان ، هر جا که کشوری صنعتی تر وجود دارد زمین نیز از فضا روشن تر دیده می شود  عکس

7-      مادر و فرزند ، مادری اهل آلبانی که با نگرانی در مورد آینده فرزندش به بیرون می نگرد  عکس

۸-     سگی آلمانی که از توله های ببر بنگال نگهداری می کند عکس

۹-  وال بزرگ و سفید نه در دریا که در یک آکواریوم عکس

۱۰- سگ نگران عکس

۱۱- آغاز یک طوفان با ابرهای سیاه  عکس

۱۲-جوجه اردک ها در صف عکس

۱۳-دفاع یک کودک فلسطینی عکس

۱۴-رنگین کمان  عکس

۱۵-رعد وبرق بر بالای ساختمان عکس

۱۶-شنا در استخر عکس

۱۷- مادر و فرزند سفید  عکس

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 مهر1384ساعت 16:13 توسط سجاد ولدي /

المپیک 2008 در ایران

 

به دنبال اعلام عدم آمادگی چين در اواخر نوامبر 2006 برای برگزاری المپيک ۲۰۰۸ در اين کشور، ايران آمادگی خود را برای برگزاری اين جشن ورزشی باشکوه جهانی اعلام کرد.

اکنون با گذشت سه سال، ايران از سه روز قبل برگزاری المپيک را آغاز کرده است و در همين سه روز تمام دوربين های خبری جهان و کانالهای تلويزيونی متوجه ايران، اين سرزمين هزارويکشب شده است

 

 مشعل المپيک منفجر شد

بالاخره مشعل المپيک پس از چهار سال از يونان به ايران رسيد و حسين رضازاده قهرمان وزنه برداری جهان به عنوان نماينده ورزشکاران ايران آتش را به سوی مشعلی که توسط واحد عمليات سپاه ساخته شده بود، پرتاب کرد تا آن را روشن کند، اما به دليل محاسبات غلط، مشعل بزرگ ورزشگاه آزادی منفجر شد و سی نفر کشته و تعدادی زخمی شدند. سخنگوی استاديوم آزادی اعلام کرد: چيز مهمی نبود، خوشبختانه هموطنان خودمان کشته شدند و براساس شناسايی های صورت گرفته اکثر آنها اراذل و اوباش بودند .

 

مقررات ويژه

محسن مهرعليزاده دبير ايرانی المپيک ۲۰۰۸ تهران، طی مصاحبه ای به برخی مقررات المپيک تهران اشاره کرد و گفت:

1- المپيک خواهران بطور جداگانه برگزار می شود تا برادران تحريک نشوند. برادران حق حضور در اين المپيک را نخواهند داشت. مربيان مرد ورزشکاران زن می توانند قبل از مسابقه ورزشکاران خود را راهنمايی کنند

2-  در بخشی از المپيک مردان حضور تماشاگران زن بلامانع است، اما در ورزشهايی مانند شنا و ژيمناستيک و ساير ورزشهای تحريک کننده تماشاگران زن حق حضور نخواهند داشت

3-  حضور ورزشکاران اسرائيل ممنوع است و در صورت مشاهده اين ورزشکاران به عنوان جاسوس دستگير می شوند

4-  برندگان مسابقات علاوه بر دريافت مدال طلا و نقره و برنز جهت اعتلای روحيه ورزشی به مکه و مدينه مشرف خواهند شد. رفتن به اين سفر اجباری است و در مورد کسانی که به دليل پيروی از اديان ديگر حق ورود به مکه و مدينه را ندارند، کميته ارزشی المپيک طی مراسمی اين افراد را به دين مبين اسلام مشرف می کند و اقدامات تکميلی را نيز انجام می دهد 

 

حمل و نقل در تهران

خبرنگاران گزارش می دهند که با وجود ايجاد خطوط ده گانه مترو حمل و نقل دو ميليون تماشاگر ميهمان به دشواری صورت می گيرد. اين تماشاگران که نيم ميليون نفرشان به دليل رعايت مسائل اخلاقی در جزيره کيش مستقر هستند، می بايست از سه روز قبل از هر مسابقه آماده شوند تا از جزيره کيش به فرودگاه امام خمينی و از آنجا با هليکوپتر به فرودگاه مهرآباد و از آنجا با مينی بوس به ميدان آزادی و از آنجا با مترو به شهرک المپيک منتقل شوند

 

قير و قيف در تهران

عليرغم سرمايه گذاری وسيع شهرداری و دولت ايران هنوز استاديوم دو و ميدانی کاملا احداث نشده است. مسئول اين استاديوم گفت: هنوز موفق به خريد زمين آن نشده ايم، اگر امروز بتوانيم تا عصر زمين را معامله کنيم نيروی ارتش و بسيج با استفاده از دويست هزار بسيجی می توانند تا چهارده ساعت بعد استاديوم را بسازند. وی گفت: مشکل آسفالت بسيار جدی است، يک روز قير نيست، يک روز قيف نيست و يک روز مسوول پروژه مشغول فعاليت حزبی است

 

لباس شخصی ها در استاديوم

امروز در استاديوم شهيد شيرودی که محل برگزاری مسابقات هندبال و بسکتبال است ميان تماشاگران طرفدار جبهه دموکراسی و حقوق بشر از يکسو و لباس شخصی های طرفدار رئيس جمهور از سوی ديگر درگيری رخ داد و مسابقه بسکتبال ميان کوبا و لهستان برگزار نشد، قرار است اين مسابقه فردا شب در ساعاتی که لباس شخصی ها به خواب می روند در يک استاديوم ناشناس برگزار شود 

 

ممنوعیت سرو مشروبات الکلی

سفارتخانه های انگليس، فرانسه، هلند، ترکيه، آلمان، آمريکا و چند کشور ديگر هر کدام مبلغ پنج ميليارد دلار به عنوان وثيقه آزادی ۳۲۷۸۵۶ نفر از تماشاگران خود را که در سه روز گذشته به دليل رفتارهای مخالف شوون اسلامی دستگير شده اند، پرداختند تا آنان آزاد شوند و بتوانند بقيه مسابقات را ببينند.

 

شاهين پن گزارشگر نيويورکر

شاهين پن، شان پن سابق و گزارشگر نيويورکر که برای هجدهمين بار بعد از انتخابات رياست جمهوری احمدی نژاد به ايران سفر کرده است، در گزارشش نوشت: بسياری از تماشاگران اروپايی و آمريکايی از رفتن به استاديوم برای ديدن مسابقه خودداری می کنند، چون تماشای شهر تهران هيجان انگيز تر است. وی که مسلمان شده و نام شاهين را انتخاب کرده است، نوشت: خبرنگاری در ايران مثل اين است که دوربين در دست به فاصله پنجاه متری يک بمب نشسته باشی که قرار است يک دقيقه بعد منفجر شود. همه چيز عالی است 

+ نوشته شده در یکشنبه 17 مهر1384ساعت 12:29 توسط سجاد ولدي /

نگاهی متفاوت به رمضان

تا به حال با خود فکر کردید که چند سال در این دنیا زندگی می کنید ، 60 سال 70 سال یا بیشتر ولی همه خوب می دونیم که عاقبت این شتر جلوی در خونه ی ما هم خواهد خوابید . امیدوارم همه ی کسانی که دارن این مطلب رو می خونن با من موافق باشن که دنیای بعد از مرگ دیگر محل تلاش و کار و کسب و داشت نیست بلکه زمانی است که دیگر باید برداشت ، آنچه را که کاشته ایم و اعمالی را که از پیش فرستاده ایم. مطمئنم همه تون این احساس مشترک رو داشتید که بعد از یک امتحان مدرسه ای ناکام و سرخورده از این که چرا کم درس خوندید ، نمرات بالای دیگر بچه ها شما رو حسابی تکون داده . البته این مثال با دنیا آخرت یک فرق بسیار مهم داره ، اون زمان آدم فقط به این موضوع فکر می کنه که دیگه زمان گذشت ولی برای امتحانات بعدی باید تلاش خودم رو زیاد کنم ، اما در دوران بعد از مرگ این فرصت دیگه در اختیار من و تو نیست . دلم می خواد راحت حرف بزنم . من دوست ندارم وقتی که مردم وقتی که همه ی درهای عالم به روم بسته شد و دیگه هیچ کسی نه بهم فکر می کنه و همه فقط به فکر خودشون و حساب کتابشون هستن ، حرفی برای گفتن داشته باشم ، دلم می خواد در حد خودم هیچی کم نگذارم و  تو اون دنیا قبطه نخورم که ای کاش ....

یکی از بهترین زمان هایی که می تونه انسان رو هم به فکر بندازه و هم بیشتر به خدا نزدیک کنه ماه رمضان است. یک حدیث قدسی هست که من وقتی می شنومش احساس لذت خاصی بهم دست می ده : "اگر بندگانم می دانستند که علاقه من به آنها چقدر زیاد است هر آینه از شوق وصال من می مردند" . این جمله رو خدا گفته ، نه پیامبر و نه امامان معصوم ، خود خودش گفته کسی که وجودمون از اونه و همه چیز در اختیارش. ما آدما خیلی موجودات بی چشم و رویی هستیم (بلا نسبت بعض ها). از نعمات خدا استفاده می کنیم ، بر روی زمینش راه می رویم و کفران نعمتش می کنیم و فقط وقتی تو گرفتاری می افتیم یادی از خدا می کنیم.

بیایم حداقل تو این ماه یکم فرق داشته باشیم . چطور حاضریم برای تجربه ، هر چیز خلاف و غیر اخلاقی رو یکبار هم که شده امتحان کنیم ، ولی نمی تونیم یکماه به راستی انسان خدا باشیم .

خیلی کار آسونیه البته نه اولش ، ولی کم کم که لذتشو احساس کنید نمی تونید رهاش کنید. من خودمم هم هنوز تو مراحل اولیه هستم خودم هم دارم تلاش می کنم که یکم آدم بشم.

یکی از کارایی که میشه کرد خوندن نماز شبه ، آقا حالا اینو که بگیم همه می گن بروبابا پی کارت ما نماز عادیمون رو هم با زور می خونیم چه برسه به نماز شب . راستش خود من هم تا به حال نماز شب رو کامل نخوندم. ولی بیاین با هم یکبار امتحان کنیم. آقا اگه بد دیدید دیگه نخونید. لازم نیست تمام اعمال مستحبی رو هم انجام بدید کار آسونیه تو تمام کتاب های دعا هم نحوه خوندنشو نوشته . فقط سعی کنید با خودتون خلوت کنید و یکم به این نکته وقتی دارید نماز می خونید توجه کنید که در برابر کی وایستادید . بدونید الان دارید با خدا خالق همه ی بزرگی ها و عالم ها حرف می زنید. این باعث میشه که توجهتون بیشتر می شه.

راستش خیلی بده وقتی آدم به اسم مسلمون از این دنیا می ره یکبار تو کارنامه اش ختم کامل قران نباشه ، بیایم حداقل تو این ماه عزیز که ثواب خوندن هر آیه برابر کل قران است ، یکبار همه ی قران رو بخونیم تو مراحل اول هم لازم نیست معنای همه ی آیه ها رو بفهمید (خود من هم نمی فهمم) به جاش می تونید شماره آیه های مورد نظرتون رو بنویسید و بعدا برید ترجمه و تفسیرشون رو بخونید .

یک کار قشنگ دیگه هم هست که من به خاطر تنبلیم تا حالا انجام ندادم . از احادیثی که هست پیامبر  و ائمه بر بیدار موندن بعد از نمازصبح تا طلوع خورشید خیلی سفارش کردن. این قدر که عبادت توی این مدت رو بسیار با ارزش و چندین برابر ساعات دیگه دونستن. راستش خودم هم قبول دارم این یکی سخت تره ولی وقتی آدم بیشتر زحمت بکشه خوب مسلما ثواب بیشتری هم می بره.

بعد از نمازتون سعی کنید یک بار دیگه آب به دست و صورتتون بزنید و یک جایی از قرآن رو باز کنید و بخونید دعاهای زیادی هم هست که میشه زمزمه کرد . حتی میشه بدون هیچ قاعده و قانونی بی واسطه با خدا حرف بزنیم و به قول شاعر هیچ ترتیبی و قانونی مجو – هر چی می خواهد دل تنگت بگو.

راحت هر چی از خدا می خواید بهش بگید. اصلا هم خجالت نکشید هیچ وقت هم با خودتون فکر نکنید چون خدا از درون من با خبره لازم نیست چیزی رو  به زبون بیارم. خدا خودش می گه من دوست دارم بنده ی مومن من دست هاشو بالا بیاره و اشک بریزه و از من در خواست چیزی رو بکنه.

این کار خیلی می تونه به آدم آرامش بده. آدم فرداش که از خواب پا میشه و تو خیابون راه می ره باور کنید که یک احساس سبکی و شیرینی خاصی می کنه که نگو .

بیایم این کارو باهم انجام بدیم. مطمئنم نتایج عجیبی به دست می آد که باورتون نمیشه. هیچ وقت هم نگید بابا ما که آب از سرمون گذشت ما این قدر گناه کردیم که خدا ما رو قبول نداره.  ما که دیگه از قاتل عموی پیامبر بدتر نیستیم که خدا توبه اش رو قبول کرد.

این کارهارو بکنید و نتایجشو ببینید. بهتون قول می دم بعضی چیزا رو می بینید که قبلا ندید. قول می دم . راستی من رو هم از دعاهاتون فراموش نکنید. منم یک حاجت بزرگ دارم که امیدوارم هر چی زودتر بهش برسم .

 

     متن کامل قرآن با ترجمه

 

+ نوشته شده در شنبه 16 مهر1384ساعت 15:44 توسط سجاد ولدي /

چگونه از وبلاگ خود پول در بیاوریم ؟
مترجم : سجادولدی

لینک گزارش در خبرگزاری موج

كاربران مي توانند با به كارگيري تعدادي روش آسان، از وبلاگ ها ، اين منابع رايگان و ساده اينترنتي ماشين هاي كسب درآمد بسازند .
وبلاگ ها ابزارهاي ساده و رايگاني هستند كه صاحبانشان از آنها براي ابراز عقايد ، نشر مقالات و عكس ها و شعر و ... استفاده مي كنند و از آنجا كه هر شخص ني تواند هزينه هاي يك وب سايت را بپردازد مي تواند به رايگان از فضاي وبلاگ خود در دنياي اينترنت استفاده كند .
براي داشتن يك وبلاگ جذاب هم نياز نيست كه شما مهندس و يا متخصص رايانه باشيد و يا حتي نيازي به نرم افزاري خاص نداريد . فقط با ثبت نام در يكي از سايت هاي ارائه دهنده وبلاگ و دادن تعدادي از مشخصات مانند ايميل و ID و ... مي توانيد وبلاگ خود را داشته باشيد .
اما چيزي كه در اين مقاله ما قصد داريم توضيح دهيم راه هايي است كه برخي افراد باهوش براي كسب درآمد از اين ابزار رايگان به كار مي گيرند و آن را به يك ماشين پول ساز مبدل مي كنند .
اينترنت مانند يك اقيانوس است كه در آن رقابت هاي شديدي براي ادامه حيات به وقوع مي پيوندد . شركت هاي بزرگي كه درآمد انها به اينترنت وابسته است تمام تلاش خود را براي باقي ماندن و كسب درآمد در اين اقيانوس مي كنند ولي هميشه نيز غذا براي ماهي هاي كوچكتر وجود دارد .
براي ايجاد درآمد با يك وب سايت شما به صرف زمان و هزينه هاي زياد براي تبليغات نياز داريد ولي پول درآوردن از يك وبلاگ به سادگي ساختن آن است . خوب حالا براي اين كار چه كنيم ؟
شما به طور حتم با كار موتورهاي جستجويي مثل گوگل آشنا هستيد ، اين موتورها نرم افزارهاي مخصوصي دارند به نام Spider (عنكبوت). اين عنكبوت ها هر ساعت و حتي هر ثانيه در اينترنت به دنبال وب سايت ها و وبلاگ هاي جديد از طريق لينك هاي موجود مي گردند و با استخراج و سپس تقسيم بندي اطلاعات ، آنها را به بانك اطلاعاتي موتور جستجو اضافه مي كنند و به اين صورت كاربران مي توانند نسبت به موارد دلخواهشان ،وب سايت و يا وبلاگ هاي گوناگوني را پيدا كنند .
براي يك وب سايت داشتن مراجعه كنندگان بالا و گرفتن امتياز بالا از سوي گوگل و يا ساير موتورهاي جستجو بسيار مشكل است ولي خوشبختانه اين كار براي وبلاگ ها بسيار ساده است زيراافزودن وب سايت هاي جديد به بانك اطلاعاتي موتور جستجو با مشكلاتي خاص مواجه است ولي از آنجا كه وبلاگ ها خود بخشي از يك سايت مشهور هستند كه قبلا در ديتا بيس ها به عنوان مثال در گوگل ثبت شده اند ، افزودن اطلاعات آنها در موتور جستجو با راحتي بيشتر انجام مي گيرد . شما با دانستن اين موضوع مي توانيد ترافيك رايگان بالايي از سوي موتورهاي جستجو به سوي خود سرازير كنيد .
شما همچنين مي توانيد با عضويت در" برنامه هاي فروش همگاني" (affiliate programs) كه به شما يك لينك مي دهند تا در وب سايت خود قرار دهيد، با ارجاع هر مشتري به وب سايت مادر كميسيون دريافت كنيد.
يكي ديگر از راه هاي ساده ولي فوق العاده اي كه ميتواند ميليون ها تومان براي شما درامد داشته باشد استفاده از Google Adsense است. اين ابزار به شما اين امكان را مي دهد كه به طور مستقيم تبليغات اينترنتي را بر روي وبلاگ خود قرار دهيد و به ازاي هر كليك نيز مبلغي دريافت كنيد .
اين ابزار بهتر از ساير نرم افزارهايي است كه تا كنون در اينترنت ارائه شده اند زيرا كه به ازاي هر كليك به شما كميسيون مي دهند نه به ازاي هر خريد و گوگل هم هر ماه چكي در وجه شما برايتان مي فرستد .
با اين كار ، گوگل با توجه به كلمات كليدي و گرافيك وبلاگتان ، تبليغات مرتبطي را بر روي وبلاگتان قرار مي دهد .
براي افزايش بازديد از وبلاگتان نيز بايد آن را به موتورهاي جستجو وبلاگ و موتورهاي جستجوي RSS اضافه كنيد. هم اكنون در سايت هاي ارائه دهنده وبلاگ ايراني هيچ كدام نسخه RSS شما را در وبلاگتان قرار نمي دهند تنها سايتي كه اين كار را براي وبلاگ ها مي كند Sirlook.com است. شما هم تا اين حد از RSS بدانيد كه اين ابزار راهي ديگر براي خواندن مطالب شما توسط كاربران است و هر بار شما مطلب جديد بنويسيد ، به اطلاع كاربران استفاده كننده از RSS شما مي رسد .
البته براي ثبت RSS در اينترنت نيز سايت هاي زيادي وجود دارند مانند Findory.com ، 2rss.com ، weblogalot.com و ...
تا اينجا كه خوانديد هيچ كدام از اقدامات بالا براي شما ريالي هزينه نداشته است و فقط تنها كاري كه بايد بكنيد اين است كه هرروز وبلاگ خود را به روز و تميز نگه داريد.

"A weblog can be a gold mine"

this is the title of the above article in english you can fine the original article HERE

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 9:0 توسط سجاد ولدي /

تصاویر زنان فوتبالیست ایران
در چهارمین دوره بازی های زنان اسلامی در تهران بیش از هزار نفر از ورزشکاران زن مسلمان از سراسر دنیا به ایران آمدند تا خود را محک بزنند . در این دوره از بازی ها نکات جالبی به چشم می خورد از جمله مراسم بحث برانگیز افتتاحیه که در آن زن ها و (بعضا آقایون) با آهنگی تند به رقص پرداخته بودند و ....البته این پایان ماجرا نیست چون در مسابقات نیز تنها کشوری که بازیکنانش حجاب کامل را رعایت می کردند ایران بود خودتان ببینید .

عکس شماره 1 (Pic No.1)                            عکس شماره 4

عکس شماره 2                                           عکس شماره 5

عکس شماره 3                                            عکس شماره 6

 

In The 4th Islamic Women Games in Tehran , more than 1000 sportswomen came  to Iran to challenge each other. During these games we could see special things like very controversial opening ceremony that was like balley party and other

another important matter was that althoug these games are named islamic but during the games they were just iranian women wearing complete Hejab and no other nation you can watch the Photos yourself click the links above

+ نوشته شده در دوشنبه 11 مهر1384ساعت 9:11 توسط سجاد ولدي /

کدهای مخفی نوکیا

*3370# با وارد کردن این کد سیستمی به نام EFR بر روی موبایل شما فعال می شود که  کیفیت صدا را بالا برده ولی باعث می شود تا مصرف برق موبایل تا 5 درصد افزایش یابد .

#3370# سیستم بالایی را غیر فعال می کند

*4720# این کد برعکس کد بالایی است و با وارد کردن آن کیفیت صدای موبایل کاهش یافته ولی مدت زمان استفاده از موبایل تا 30 درصد افزایش می یابد .

#4720# کد بالایی را غیر فعال می کند

*#9999# اطلاعاتی در مورد نرم افزار موبایل شما را نمایش می دهد

*#06# این کد شماره بین المللی شناسایی موبایل شما

(IMEI) را نمایش می دهد

*#21# شماره ای را نشان میدهد که تمام تماس ها به آن منتقل شده اند

*#2640# رمز امنیتی مورد استفاده را نشان میدهد

*#43# وضعیت سرویس "انتظار مکالمه " بر روی موبایل شما را نمایش می دهد

*#67705646# در گوشی های 3310 و 3330 لوگوی سرویس مخابرات را حذف می کند

*#73# تمام زمان ها و تایمرهای موبایل را صفر می کند

*#7760# اطلاعات سازنده موبایل را نشان می دهد

*#7780# تنظیمات اولیه موبایل را باز می گرداند 

+ نوشته شده در شنبه 9 مهر1384ساعت 10:30 توسط سجاد ولدي /

بازيافت پيشرفته اطلاعات پاك شده در كامپيوتر


اطلاعاتي كه بر روي كامپيوتر توسط عواملي مانند صدمات سخت افزاري، پاك كردن و فرمت كردن از بين مي روند، لزوماً غير قابل دسترس محسوب نمي شوند. غير قابل دسترس بودن اطلاعات بدين معناست كه سيستم عامل ديگر به آنها دسترسي ندارد. در چنين حالتي، اغلبِ آنها را مي شود با برنامه هاي خاص و سرويس هاي پيشرفته بازيافت اطلاعات دوباره برگرداند. هزينة بازيافت اين اطلاعات، بسته به ميزان خسارت وارد شده متفاوت است.
به عنوان مثال، تصور كنيد كه يك Laptop  سه روز در يك نهر آب قرار گرفته، يا حريق، همه كامپيوترها و Raid-System ها را سوزانده و آب كرده است، هارد با سر و صداي زيادي كه از خود توليد مي كند، از Head-Crash كردن خود خبر مي دهد، ويروسي اطلاعات را پاك، Master Boot Record را نابود يا
باعث بروز اشتباه در فايل سيستم مي شود. حتي خود Clean-Up-Utility بعضي اوقات فايل هاي مهم را از هم جدا مي كند. گاهي هم خود كاربران وقتي كه در حالتهاي عصبي قرار مي گيرند، پارتيشني را به اشتباه فرمت يا دايركتوري را پاك مي كنند.
تحقيقات نشان مي دهند كه صدمات سخت افزاري با 44% بيشترين سهم را در پاك شدن و گم شدن اطلاعات دارند. ساير علتها به ترتيب عبارتند از: 32% به كار گيري فرامين اشتباه توسط كاربر، 14% خطاهاي برنامه و 7% ويروس هاي كامپيوتري.
هنگام بروز چنين مشكلاتي اغلب كاربران موضوع را تمام شده فرض كرده و تسليم آن مي شوند. زيرا تصور مي كنند كه اين اطلاعات، ديگر از دست رفته است.
اما واقعيت، چيز ديگري است. اگر فقط اشتباهات منطقي در ابزار ذخيرة اطلاعات ( شامل هارد، ديسكت، CD و ... ) به وجود بيايد، حتي خود شخص در اين زمينه مي تواند با نرم افزارهاي مناسبي اطلاعات از دست رفته را دوباره بازيافت كند. كاربراني كه فايل، دايركتوري يا پارتيشن هايي را به اشتباه پاك مي كنند يا ابزار ذخيرة اطلاعات را دوباره فرمت مي كنند، در واقع به خود اطلاعات ضربه نمي زنند. با اينكه اطلاعات، براي سيستم عامل و سرپرستي File System ديگر وجود خارجي ندارند، اما در واقع هنوز روي اين ابزار ضبط اطلاعات قرار دارند و به راحتي و به طور كامل توسط Recovery-Utility قابل بازيافت هستند. بنابراين، نبايد ابزار ضبط اطلاعات دور انداخته شود. CD-Rom هاي سوخته يا غير قابل خوانده شدن هم نبايد توسط كاربران دور انداخته شوند.
به كمك برنامه هاي بازيافت اطلاعات، اين اطلاعاتِ غير قابل دسترس براي شخص ديگري قابل دسترس خواهند شد. بنابراين، كسي كه اين ابزار ضبط اطلاعات را دور بيندازد، در قبال قرار گرفتن اين اطلاعات در دست شخص ديگري مسئول خواهد بود.
قبل از اينكه عمليات نجات اطلاعات انجام شود، موارد زير بايد مدنظر قرار بگيرد. اگر مشخص نيست كه چه نوع صدمه اي باعث عدم دسترسي به اطلاعات شده است، كاربران بايد خيلي مواظب باشند. زيرا كه ممكن است هنگام Restart كامپيوتر، سيستم، به واسطه ايجاد فايل هاي موقتي در سكتورهايي كه اشتباهاً كامپيوتر آنها را به صورت خالي فرض كرده، اطلاعات مهم را روي آن Overwrite كند؛ اطلاعاتي كه بعداً به سختي قابل بازيافت خواهند بود.
همچنين هنگام راه اندازي مجدد سخت افزار مثلاً هارد، اين امكان وجود دارد كه حركت هد خواننده و نويسنده اطلاعات باعث، گم شدن گسترده تر اطلاعات شود.
اصولاً هنگام بروز خطاهاي فيزيكي هارد مانند Crash كردن هد، توصيه نمي شود كه شخصاً اقدام كنيد. اگر اين خطا تنها در ارتباط با خطاهاي منطقي باشد، برنامه هاي بازيافت و نجات اطلاعات از هزينة بالاي بازيافت آن در آزمايشگاهها جلوگيري مي كند.
ويروسها و موارد ديگر اگر يك ويروس Master Boot Record يا(File Allocation able) FAT را تخريب كند، هارد اطلاعات را ديگر نمي تواند بخواند، اما خللي در ماهيت واقعي آنها داده نمي شود. چنين اطلاعاتي شبيه كتابي است كه شماره صفحه و فهرست ندارد و صفحات آن در هم و برهم است.
يعني همة كتاب موجود است، ولي چون نظم ندارد، عملاً غير قابل استفاده است.
كسي كه پس از پديدار شدن خطاي منطقي، نرم افزاري را دوباره نصب مي كند، خطر Overwrite شدن روي اطلاعات قديمي را افزايش مي دهد. در چنين حالتي، يا نجات اطلاعات بسيار مشكل مي شود يا اينكه فقط به كمك افراد متخصص در Recovery-Labor ها امكان پذير مي شود.
ابزارهاي متعددي براي استفاده كاربران جهت بازيافت اطلاعات وجود دارند.
اين ابزارها، بسته به نوع برنامه، هم براي سيستم Dos وجود دارد و هم براي سيستم هاي وينــدوز 95 ، 98 ، Me ، NT و 2000 . R-Studio از ســري ابــزارهاي R-Tool و File Recovery For Windows از سري تكنولوژي LC در حال حاضر براي ويندوز XP ارائه مي شوند.
اصولاً امكان نجات اطلاعات بر روي ديسكت، هارد و نوارهاي مغناطيسي به صورت محلي و از طريق شبكه با استفاده از اتصالات TCP/IP امكان پذير است. علاوه بر اين، براي محدوده هاي شبكه، راهكار خاصي وجود دارد، مانند Stellar Phoenix برايNovell Netware محصولاتي مانند File recovery For Windows ، سيستم هاي Raid و Soft-Raid را نيز پشتيباني مي كند. همچنين دارندگان دوربين هاي ديجيتالي به كمك آن مي توانند اطلاعات پاك شده خود را تحت هر شرايطي بازيافت كنند، چون اين تسهيلات نيز براي جايگزاري با Smart Media ، Compact Flash و Memory Sticks مناسب است.
فرمت به كار رفتة فايل سيستم، نقش تعيين كننده اي براي بازيافت اطلاعات ندارد. براي هر فرمت به كار رفته تحت ويندوز مانند NTFS,FAT32,FAT16,Fat12 و NTFS5 يك ابزار بازيافت مناسب وجود دارد. در همان حال كه File Scavenger جهت نجات فايل هاي پاك شده تحت NTFS به كار مي رود، Easy Recovery 5.1 Professional تمامي فرمت ها را پشتيباني مي كند و مزيت آن، به شرطي كه فرمت فايل سيستمي كه در آن اطلاعات بازيافت شونده قرار دارند، مشخص باشد، سرعت بالاي آن در بازيافت اطلاعات است. به علاوه Easy Recovery بازيافت در Raw-Modus را نيز امكان پذير مي سازد. در اين حال به همه واحدهاي فايل ها، يك شماره ويژه به عنوان اسم اختصاص داده مي شود اين شماره، پيدا كردن فايل هاي مشخص را مشكل تر مي كند. اما اين برنامه شاخص هاي فايل ها (Extension) را نزد خود نگه مي دارد.

+ نوشته شده در جمعه 8 مهر1384ساعت 11:7 توسط سجاد ولدي /

بیاید از خدا تشکر کنیم

این بسیار خوب است که انسان در همه حال و همه ی شرایط به وقایع با دید مثبت بنگرد حتی اگر زمانی این وقایع بر وفق مراد ما نباشند . بسیاری از انسان ها در زندگی خود وقتی با مشکلی هر چند کوچک مواجه می شوند به یاد خدا می افتند و از او برای حل این مشکل سریعا در خواست کمک دارند و حتی عده ای نیز پارا فراتر گذاشته و وی را منشاء این مشکل می دانند . همین ها به هنگام نعمت و خوشی خدا را فراموش کرده بودند و وی را شریک زیبایی های وجودشان و قشنگی زندگیشان نمی دانستند . پس بیایید برای این که زمان مشکلات نیز روی صحبت با خدا و در خواست از او را داشته باشیم همیشه شاکر او باشیم باشیم حتی اگر :

1-                  دختر کوچکمان هر روز به خاطر شستن ظرف ها در خانه اعتراض می کند چون این بدان معنی است که وی نه مانند خیلی از دخترهای دیگر در خیابان ها بی هدف پرسه نمی زند .

2-                  مالیات های بسیاری می پردازیم چون این یعنی ما شاغلیم و کار می کنیم .

3-                  مجبور باشیم بعد از یک مهمانی بلند خانه را حسابی تمیز کنیم چون این یعنی دوستانی داریم که مارا احاطه کرده اند

4-                  ندانیم کدام لباس را برای پوشیدن انتخاب کنیم چون این بدان معناست که گرسنه نیستیم و می توانیم به پوشاک فکر کنیم .

5-                  پنجره ها و درهای ساختمان نیاز به تعمیر داشته باشند چون این یعنی من و خانواده ام خانه ای برای زندگی  داریم .

6-                  انتقادات زیادی در مورد وضعیت دولتمردان کشور داشته باشیم چون این یعنی در کشوری زندگی می کنیم که در آن آزادی بیان وجود دارد .

7-                  به خاطر نیافتن جای پارک ناراحت شده باشیم و این یعنی ما یک اتومبیل داریم که متعلق به خودمانست .

8-                  مجبور باشم هر روز صدای همسایه ها را تحمل کنم چون این یعنی ما نعمت شنیدن را دارم .

9-                  بعد از اتمام روز کاری حسابی ماهیچه هایمان درد بکنند زیرا با این علامت ما می فهمیم که می توانیم سخت کار کنیم .

10-                از صدای گوشخراش ساعت در اول صبح با نارضایتی از خواب بر خیزیم که این نیز یعنی ما هنوز زنده ایم و نعمت زندگی کردن را از ما نگرفته اند .

 

 

Think Positive


This is nice - finding positive out of every negative - which we don't
always manage to do.

 
I am thankful...

2. For my teenage daughter who is complaining about doing dishes,
because that means she is at home & not on the streets.

3. For the taxes that I pay because it means that I am employed.

4. For the mess to clean after a party because it means that I have
been surrounded by friends.

5. For the clothes that fit a little too snug because it means I have
enough to eat.

6. For my shadow that watches me work because it means I am out in the
sunshine.

7. For a floor that needs mopping, and windows that need cleaning
because it means I have a home.

8. For all the complaining I hear about the government because it
means that we have freedom of speech.

9. For the parking spot I find at the far end of the parking lot
because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation.

10. For the noise I have to bear from my neighbours because it means
that I can hear.

11. For the pile of laundry and ironing because it means I have
clothes to wear.

12. For weariness and aching muscles at the end of the day because it
means I have been capable of working hard.

13. For the alarm that goes off in the early morning hours because it
means that I am still alive.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 مهر1384ساعت 14:45 توسط سجاد ولدي /

سوالات ممنوعه

 بر اساس يه تحقيق مشخص شد، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند! چون اگه جوابهاشون بر اساس حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!! ... اين ۵ سوال عبارتند از:

  

۱- به چي فکر مي کني؟ ... ۲- آيا دوستم داري؟ ... ۳- آيا من چاقم؟ ... ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟ ... ۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟

براي مثال:

>>> ۱- به چي فکر مي کني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“ ... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي کرده:

الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟
يه مرد در سال
۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني ، به جاي فکر کردن ، درباره ش حرف مي زدم!“ ...

 

 >>> ۲- آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاط ترند مي تونن بگن: “بله عزيزم!“ ... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:

الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله ، احساس بهتري پيدا مي کني؟
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کي؟ ... من؟!

  

>>> ۳- آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين! ... جوابهاي اشتباه اينها هستند:

الف) نمي تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!
ب) نسبت به چه کسي؟!
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!
د) من چاق تر از تو هم ديدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه ات فکر مي کردم!

 

 >>> ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اينجا مي تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه ی يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“ ... جوابهاي غلط عبارتند از:

الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه اي خوشگله!
ب) نمي دونم اينجور موارد رو چطوري مي سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي کردم!

 

 >>> ۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه ی اجتناب ناپذير فقدان تو ، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“ ... اين سوال ، همونطور که توي گفتگوي زير مي بينين ، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني تر باشه! ...

زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي پرسي؟ اين سوال منو نگران مي کنه!
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟
مرد: البته که نه عزيزم!
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي کني؟
مرد: خيلي خب! ازدواج مي کنم!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي کني؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي کني؟
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!
زن (با سردي): واقعا؟ لابد عکسهاي منو هم مي کني و عکسهاي اونو به ديوار مي زني!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتما بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!!!
 

 

(متن بالا ترجمه ای از یک متن انگلیسی بود چون متاسفانه انتشار اینگونه اکاذیب فقط در راستای خراب کردن وجهه ی مردان محترم است پس باز هم زیاد جدی نگیرید ....  )

+ نوشته شده در دوشنبه 4 مهر1384ساعت 17:47 توسط سجاد ولدي /

بوش و ملکه الیزابت و مشرف در جهنم

روزی رسید و ملکه الیزابت و بوش و مشرف به دیار باقی رفتند و هم دیگر و در جهنم ملاقات کردند .

در این بین بود که ملکه رو به خازن جهنم کرد و گفت : من دلم برای مردمم ، برای انگلستان تنگ شده و باید به اونجا زنگ بزنم تا ببینم اوضاع از چه قراره ..

بالاخره اون زنگ زد و به مدت 5 دقیقه هم صحبت کرد و رو به خازن کرد و گفت حالا من چقدر باید بدم ؟

خازن هم گفت : 5 میلیون دلار نا قابل . ملکه هم براش یک چک نوشت و رفت که بنشینه سرجاش .

بوش هم که از حسودی داشت می ترکید سریع گفت حالا نوبته منه ، من هم می خوام زنگ بزنم به آمریکا و می خوام با کاندولیزا جوونم حرف بزنم .

بوش هم به مدت 2 دقیقه با کاندولیزا حرف زد و با وجود اینکه به جز حرف های احمقانه و بی ربط چیزی نگفت ، خازن جهنم از او 10 میلیون دلار درخواست کرد ، بوش هم با خنده ای تلخ چک را امضا کرد و به خازن داد .

مشرف هم که حسابی با دیدن این چیزها حسودیش گل کرده بود و نمی خواست پیش بوش و ملکه کم بیاره تندی رفت پیش خازن و گفت من هم می خوام زنگ بزنم پاکستان و با همه دولتمردان و اعضای مجلس و خانواده و .... حرف بزنم و خودش تلفنو گرفت و 2 ساعت صحبت کرد و بعد رو کرد به خازن و گفت : حالا راحت شدم . چقدر باید بپردازم ؟

خازن هم سریع گفت 20 دلار !!!

مشرف که حسابی تعجب کرده بود گفت : یعنی چی بقیه دو دقیقه حرف می زنن اون همه از شون می گرفتی ولی من فقط 20 دلار !!

خازن هم با بی تفاوتی جواب داد : آخه اونها تلفن خارجه داشتن ولی هزینه تماس از جهنم به یک جهنم دیگه داخلی حساب میشه  .

 

 

Queen Elizabeth, Bush & Musharraf died & went straight to hell.
Queen Elizabeth said "I miss England; I want to call England and
see how everybody is doing there.

She called and talked for about 5 minutes, and then she asked
      "Well, devil
      how much I owe you????
      The devil says "Five million dollars".
      She wrote him a cheque and went to sit back on her chair.
   

  Bush was so jealous, he starts screaming, "My turn! I want to call
      the United States, I want to see how everybody is doing there too"
      He called and talked for about 2 minutes, then he asked "Well,
      devil how much do I owe you????
      The devil says "Ten million dollars"
      With a smug look on his face, he made a cheque and went to sit back
      on his chair.

 

Musharraf was even more jealous & starts screaming, "I want to call
      Pakistan too, I want to talk to the ministers, to the deputy,I want to
      talk to everybody of my Parliament".....
      He called Pakistan and he talked for about twenty hours, he talked
      & talked & talked, then he asked "Well, devil how much do I owe
      you????
      The devil says "Twenty dollars".
      Musharraf is stunned & says "Twenty dollars??? Only??"
      The devil says "Well if you make a call from one hell to another
      hell,

      It's local"

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 4 مهر1384ساعت 11:6 توسط سجاد ولدي /

به یاد ماندنی ترین فیلم های قرن بیستم
انجمن فیلم های آمریکایی ، فیلم سال 1977 جان ویلیامز به نام جنگ ستارگان را به یاد ماندنی ترین فیلم 100 سال اخیر معرفی کرد .
به گزارش خبرگزاری موج ، هیئتی متشکل از 500 ، بازیگر فیلم ، کارگردان ، نویسنده ، آهنگ ساز و منتقد این فیلم را به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما معرفی کردند .
بعد از آن فیلم "بربادرفته" اثر ماکس استینر در جایگاه دوم قرار گرفت . فیلم "لورنس عربستان" در مکان سوم جای گرفت و فیلم "روانی" اثر برنارد هرمان جایگاه چهارم را به خود اختصاص داد . بعد از آن نیز "پدر خوانده" اثر نینو روتا و "آرواره ها" اثر جان ویلیامز در مکان های بعدی قرار گرفتند.
گفتنی است اسامی این فیلم ها روز گذشته در حضور مهمان جشنواره بزرگ هالیوود اعلام شد.

 

The American Film Institute has named John William's score for the 1977 "Star Wars" the No. 1 most memorable movie score of all times.

A jury of over 500 film artists, composers, musicians, critics and historians put "Star Wars" at the top of "The Big Picture-AFI's 100 Years of Film Scores" list, revealed Friday night in Los Angeles, the AFI said in a news release.

Max Steiner's score for "Gone With the Wind" was No. 2, followed by Maurie Jarre's score for "Lawrence of Arabia," Bernard Herrman's "Psycho," Nino Rota's score for "The Godfather" and John Williams again for No. 6, "Jaws."

The Top 10 is filled out by David Raskin's score for "Laura," "The Magnificent Seven" score by Elmer Bernstein, Jerry Gold Smith's score for "Chinatown" and "High Noon" by Dimitri Tiomkin.

The list was revealed to a live audience at the Hollywood Bowl as Conductor John Mauceri led the Hollywood Bowl Orchestra through excerpts from each of the winning scores.


+ نوشته شده در یکشنبه 3 مهر1384ساعت 16:50 توسط سجاد ولدي /

گزارش کامل شون پن از ایران (روز پنجم و بخش پایانی)
(لازم به ذکر است مطالب نوشته شده از خبرنگار آمریکایی شون پن فقط ترجمه ای آزاد و بدون تلخیص از نوشته های انگلیسی وی می باشد و بنده به هیچ وجه با درج مطالب وی قصد همراهی و یا همفکری با وی را ندارم و حتی در بسیاری از موارد با وی مخالف هستم اما از آنجا که درک دید یک خبرنگار و یک آمریکایی از کشور عزیز اسلامیمان ایران می تواند در برخورد و واکنش به مسئولان و تک تک ما ایرانی ها کمک کند این مطالب بدون سانسور قرار گرفته اند . )

روز پنجم  :

بمب در میدان امام حسین تهران منفجر شده بود. تلفات بین یک نفر تا 20 نفر گزارش می‌شد. آشکارا کار حرفه‌ای‌ها نبود. هرچند که چهار بمب همزمان دیگر هم در اهواز، منفجر و حدود 30 کشته به جای گذاشته بود که می‌باید کار تندروهای حرفه‌ای باشد. بیشترین حدس و گمانها روی سازمان مجاهدین خلق MKO متمرکز بود. (که MEK هم نامیده می‌شود). در میان آنهایی که باهاشون صحبت کردم، چه از میان دولت و چه از خارج آن، جملگی به این مساله معتقد بودند که هدف از بمب‌گذاری در تهران و اهواز، ترساندن مردم از شرکت در انتخابات بوده. MKO در سالهای 1960 تشکیل شد و به روابط ایران و آمریکا که تحت تسلط شاه بود اعتراض و اقدام به ترور آمریکاییهای نظامی و غیرنظامی کرد. بعد از منازعاتی که بر سر قدرت، بعد از بازگشت آیت الله خمینی به وقوع پیوست، بمب‌گذاریها جان بیش از 2.000 نفر را گرفت و رهبری MKO به عراق تبعید شدند. از آن زمان آنها تبلیغاتی را با فراهم آوردن اطلاعات مشکوکی در مورد فعالیتهای اتمی ایران، برای اثبات حقانیت خویش و گرفتن کمک از مجلس سنای آمریکا آغاز کرده‌اند. روزنامه‌نگاران مشهوری از رسانه‌های مختلفی مانند تایمز لندن تا نیوزویک گزارش داده‌اند که CIA در حال گسترش دادن روابط خود با MKO است. و این ترس وجود دارد که MKO به خاطر اقدامات جدید مجلس ملی عراق در عدم پذیرش آنها اقدام به نشر اطلاعات غلط در مورد برنامه‌های اتمی ایران کرده باشد.

به عنوان یک ضمینه‌ی ذهنی بدانید که ایران حدود 68 میلیون جمعیت دارد که کمتر از 4درصد آن عرب و حدود نصفش فارس‌زبان است و تعادل خوبی بین قومیتهای مختلف برقرار شده‌است، یکی از این قومیتها جمعیت 25.000 نفری یهودیان ایران است که بعد از اسرائیل بیشترین جمعیت یهودیان در یک منطقه را دارند.

روزنامه‌نگاران از بازدید محل انفجار بمب منع شده‌بودند. میدانستیم که هرکس به این قصد تلاش بکند دستگیر خواهدشد. و به این نتیجه رسیدیم که آب خنک خوردن فقط به خاطر چند ثانیه تماشای یکسری خاکستر باقی مانده از انفجار ارزشش را ندارد.

من به اتاقم رفتم و تلفنی همسرم را در جریان وقایع روز قرار دادم. او از جریان بمبگذاری بسیار ناراحت شد ولی زمان نهار در آمریکا بود و او چیزی روی اجاق گاز داشت برای همین من از جمله‌ی "آنجا چه غلطی می‌کنی؟" در امان ماندم و من هم توانستم لال بمانم و نگویم که "آن بمبهای لعنتی را من کار نگذاشتم ". بعد نگاهی به کاغذهایی که از زیر در اتاق انداخته بودند انداختم، هر روز تعداد زیادی پیام و کاغذ از زیر در به داخل می‌انداختند. از بین آنها این کی نظرم را جلب کرد: "آقای پن عزیز، روز پنج شنبه 14/06 ساعت 5 بعد از ظهر یک میتینگ انتخاباتی بزرگ برای حمایت از دکتر معین در استادیوم دانشگاه تهران برگزار خواهدشد. و ما از منابع مخفی اطلاع یافته‌ایم که انصار حزب الله تصمیم دارد به این نشست حمله بکند، به نظر من این شانس خوبی برای شماست که این مراسم را پوشش خبری بدهید. لطفاً به دلایل حفظ امنیت ما در مورد این یادداشت با کسی صحبت نکنید." نامه امضایی نداشت. از آنرو من شروع به جستجوی میکروفنها یا دوربینهای مخفی در اتاق کردم تا اینکه خوابم برد. آن شب خوابی دیدم. در راهروی هتل لاله یکی از مشغولیات دوران کودکی را دوباره بازی می‌کردم. یک لوله‌ی آزمایش پر از جوهر نمک را برداشته‌بودم و یک نوار 3 اینچی منیزیم را درونش انداختم بعد یک بادکنک را روی دهانه‌ی لوله گذاشتم. بادکنک از هیدروژن پر شد. روی زمین گذاشتمش و یک نوار خیزران بهش وصل کردم و چوب کبریتی هم به آن چسباندم و کبریت را آتش زدم و بادکنک را رها کردم. بووم! و این شما را بیدار خواهد کرد. و بیدار کرد.

ساعت 9 صبح بود که به ستاد دکتر معین رسیدیم، دکتر مصطفی معین کاندیدای دانشجویان بود. وزیر سابق آموزش و بهداشت درمان و آموزش پزشکی نقش اصلاحگرای اصلی را عهده‌دار بود. او خودش در آن زمان در سفر تبلیغی شهرستان بود، و سخنگو و مشاورش خانم اله کولایی قبول کرد که با ما ملاقات بکند. هنگامی که به ستاد رسیدیم ناگهان به فکر من خطور کرد که در انتخاباتی که هشت نفر، بله فقط هشت تا، کاندیدای انتخابات حضور داشتند، درست روز بعد از انفجار که حتی وزارت امور خارجه هم ارتباط انفجارها و انتخابات را تائید کرده بود، هیچگونه تمحیدات امنیتی در ستاد وجود نداشت. ما با ماشین وارد ساختمان شدیم و با کولایی پشت میز مصاحبه نشستیم. کولایی نماینده‌ی اصلاح‌طلب مجلس و اولین زن نماینده بود که بدون پوشیدن چادر یا شنل در مجلس حضور یافت، در حالی که از طرف دیگر زنان نماینده تهدید شده بود. او از معرفی خود به عنوان سخنگوی دکتر معین بیمناک بود. و میگفت: "تحمل در فرهنگ ما کلمه‌ی جدیدی است" و ادامه داد "موانع پیش روی اصلاحات، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی هستند". از کولایی پرسیدم که علت به وجود آمدن این آمار 75درصدی حضور زنان هم در دانشگاهها و هم در مقاطع دکتری چه چیزی است؟ جواب داد که "دو توضیح برای این مساله وجود دارد. اراده و پایمردی زنان ایرانی و شما این را هم در نظر داشته‌باشید که مردان با حقوق حدود 140 دلار در ماه وارد بازار کار می‌شوند و برای تدارک لوازم خانواده‌شان باید کار بکنند و در حد بانوان نمی‌توانند نسبت به دانشگاه اهمیت بدهند." همانند سخنگوی وزارت خارجه‌ی ایران حمیدرضا اصفی، کولایی هم معتقد بود که اصلاحات باید به آرامی انجام بشود. او همچنین در رابطه با فاصله‌ی زیاد با تندروها و اینکه احتیاج به شکیبایی زیادی برای رسیدن به اصلاحات لازم است با سخنگوی وزرات خارجه هم عقیده است.

در میانه‌ی ترافیک بعدازظهری به قصد ملاقات با حسن پوشنگر از مرکز مطالعات ملی و نظرسنجی عمومی از میان شهر گذشتیم. این مرکز در همه‌ی موارد آمار تهیه می‌کند، موضوعات متفاوتی مانند حمل نقل عمومی تا انتخابات ریاست‌جمهوری. او بیشترین نظرسنجی‌های قابل اعتماد سیاسی را جمع‌آوری کرده بود. ولی به هرصورت کار علمی او توسط سیستم حاکم رسمیت نیافت. از بین چهار فرد بالای لیست کاندیداها در روزهای انتخابات هیچکدام رئیس‌جمهور نشد. نظرسنجی‌ها در آن زمان، 30درصد به نفع هاشمی رفسنجانی، محمد باقر قالیباف 21 درصد، معین 15 درصد و لاریجانی 14.5 درصد را نشان می‌دادند. در حقیقت در تمام زمان سفر من به ایران کسی را ندیدم که برای ریاست جمهوری به احمدی‌نژاد رای بدهد یا موفقیت او را پیش‌بینی بکند. کسی که سابقاً مربی نظامی بسیج بود و روز 24 ژوئن در دور نهایی انتخابات، هاشمی رفسنجانی را شکست داد و اکنون رئیس‌جمهور ایران است.

دولت محمد خاتمی در تلاش بود که استانداردهای آزادی اجتماعی را به صورت قانون دربیاورد و مردم ایران هشت سال گذشته را در حالی زندگی کردند که تحمل در مقابل رفتارها و گرایشات اصلاح‌طلبی رو به افزایش بود. با انتخاب شدن احمدی‌نژاد، حتی شبح آزادی موجود هم ممکن است از بین برود. و من در مورد مردمی که ملاقات کردم و صورتهای پرامیدی که دیده بودم نگران هستم. زمانی که بانوی اول آمریکا "لورا بوش" از افغانستان دیدار کرده بود آنجا را محلی "عجیب و غریب" توصیف کرد. ایران هم محل عجیب و غریبی است. و من نتوانستم به دانشجویانی که در دانشگاه تهران ملاقات کردم و وفاداریشان نسبت به دودمانشان به عنوان خواستگاه اصلاح‌طلبی، کمک فکری بکنم. شخصی که فقط می‌تواند آرزو بکند که تمامیت عجیب و غریب ایران با انتخاب یک مسیر منطقی در مقابل استبدادگرایی، ادامه بیابد. در پی برگزاری انتخابات سئوال‌برانگیز، دکتر معین اصلاح‌طلب، در بیانیه‌ای به هموطنان خود هشدار داد: "خطر فاشیسم را جدی بگیرید. این روند به نظامی‌گرایی و خفقان اجتماعی و سیاسی منجر خواهدشد."

من در نزدیکی پایان سفر خودم بود و بر طبق برنامه ساعت 3:05 صبح روز سه‌شنبه پرواز داشتم. موزه فیلم ایران برای یک مراسم بزرگداشت من تقاضای وقت کرد. من به دو دلیل قبول کردم. اول اینکه احترام عمیقی به استعدادهای صنعت سینما در ایران قائلم و بسیاری از آنها از مناطق دیگر یا کارهای دیگرشان بازمانده و برای این مراسم دعوت شده‌بودند. بعلاوه اینکه این وسیله‌ای بود تا من از رسانه‌های پیگیر و نسبتاً مزاحم تقاضا بکنم که هنگام رفتن به فرودگاه شلوغ نکنند و دنبالم نیایند. بنابراین رفتم. در مسیر راه که از زیر درختان پارک ملت می‌گذشتیم، در رادیو خبری پخش شد که چند نفر در رابطه انفجارهای روز گذشته دستگیر شده‌اند. جزئیاتی ذکر نشد. بعد در موزه سینما گشتی زدیم و نشانی به من داده شد.

به هتل برگشتم تا وسایلم را جمع بکنم. جمعیتی کوچکی در لابی هتل به انتظار من جمع شده‌بودند. من فکر کردم که حتماً مراسم موزه سینما از تلویزیون تهران پخش شده‌است. راهم را از بین جمعیت در پیش گرفتم و به کمک کارمندان هتل به سمت اتاقم رفتم. بعد از نیمه شب که به سمت فرودگاه در حرکت بودیم بی‌اختیار یاد دختر 14 ساله‌ام افتادم که قرار بود فردا جشن فارغ‌التحصیلی‌اش از دبیرستان برگزار شود. به دلیل بمب‌گذاریها فرودگاه و کشور در وضعیت قرمز بودند و اگر چیزی باعث می‌شد که پروازم را از دست بدهم یا تاخیر در آن باشد من جشن فارغ‌التحصیلی دخترم را از دست می‌دادم بنابراین کم‌کم عصبی شدم.

کمی بعد از وردی فرودگاه ماشین ما توسط پلیس فرودگاه متوقف شد ولی یک مساله معمولی بود و همه‌چیز به خوبی گذشت. مشکل آنجا شروع شد که من نشان موزه‌ی سینما را در یکی از ساکهایم گذاشته بودم و هنگامی ساکم از زیر دستگاه فلزیاب گذشت مامورین ساک را باز کردند و نشان را بیرون آوردند و مانند گوریلی که به فوتبال نگاه بکند نگاهش می‌کردند. به نظر می‌رسید می‌پرسیدند که "این شئ عجیب چیست؟" آن را وارونه کردند و به هرطرفش نگاهی انداختند و یکیشان حتی تکان تکانش داد. و در لحظه‌ای که به نظر می‌رسید آنها نشان را توقیف خواهند کرد، ماموری که نشان را تکان تکان داده بود مرا نگاه کرد و یک مرتبه حین تکان دادن مرا شناخت و پرسید "هاشمی؟" این برمیگشت به عکسی که دیروز از ملاقات من و هاشمی رفسنجانی در روزنامه‌ها چاپ شده‌بود. دوباره گفت: "هاشمی؟" من با سر تائید کردم. "بله من همان مردی هستم که در عکس روزنامه با هاشمی بود" او با احتیاط نشان را در ساک گذاشت و زیپش را بست و من راهم به سمت فرانکفورت را ادامه دادم و از آنجا هم به سن‌فرانسیسکو. تا لحظه‌ای که فرود نیامده بودیم مطمئن نبودم که یادداشتها و عکسهایم بدون توقیف و مصادره به وطن برسند.

نصف شب روزی که از تهران برگشتم، تغییر ساعت در اثر پرواز مرا شکست داد ولی ساعت درونی بدنم ساعت 4:30 صبح روز بعد را نشان می‌داد. بلند شدم و به آشپزخانه رفتم و تلویزیون را روشن کردم و کانالها را بالا پائین می‌کردم که به CNN برنامه "صبح آمریکایی" با اجرای Soledad O'Brien رسیدم. هرکدام از موهایش در جای خاص خودش قرار داشت، خط لب بسیار آرایش شده و ریمل مژه‌هایش جلب توجه می‌کرد. او گزارش داد که من از طرف سن فرانسیسکو کرانیکل در تهران هستم .افعال حال به کار برد در حالی که در آشپزخانه‌ی خانه‌ام در شمال کالیفرنیا نشسته‌ام. او ادامه داد، "با اینکه از بسیاری جهات با من هم عقیده نیست ولی من شخص متفکر و اهل مطالعه‌ای هستم." (من نه تائید و نه تکذیب می‌کنم). سپس در پایان به مراسم خداحافظی در خانه‌ی سینما اشاره کرد و اعلام نمود که من به نظر می‌رسید "نقش یک روزنامه‌نگار" را بازی می‌کردم. به طور طبیعی علاقمند به این موضوع شدم که چه مقدار حس انسان‌دوستانه‌ای در این جمله بود. تصور اینکه اون زن میتواند با مخاطبانش ارتباط برقرار بکند خیلی خوشبینانه است. یک هنرپیشه باشی و بگویند نقش یک روزنامه‌نگار را بازی می‌کنی؟ شما چیزی فهمیدید؟

در حقیقت نواری که CNN روی آنتن فرستاده بود، در پی وظایف رسمی من در ایران تهیه شده‌بود در راه رفتن فرودگاه و لازم به ذکر است که دون هرگونه ربطی به روزنامه‌نگاری. پخش یا منتشر شد. ولی قضیه به اینجا ختم نشد. گوینده‌های خبری مرا فردی با احساسات ضد آمریکایی و حامی ایران معرفی کردند. و اخبار نادرست روی اشتباهات دیگر انباشته شدند.

توهین و حمله‌های فرومایه به من مانند منازعه‌هایی تلقی میشود که روی جزئیات زندگی هنرپیشه‌های هالیوود مطرح می‌شود نه بحث تعداد کشته‌های جنگ یا اهداف جنگ. نمیدانم چه جوری این طنز را توضیح بدهم که من الان به وطنم برگشته‌ام. جایی که ما "رسانه‌های آزاد" داریم، بعد از چند روز از جایی برگشته‌ام که مسلماً این رسانه‌ها را ندارد. اطلاعات کنترل می‌شوند، محصورند و برای تامین خواسته‌ها و نیازهای افرادی که در قدرت هستند تغییر می‌یابند. و اینجا رسانه‌های آمریکایی خودم گزارش می‌دهند که من مایلها از آشپزخانه‌ی شمال کالیفرنیایم دورم.

بهمان‌اندازه که دولت ایران تلاش می‌کند مردم را در بی‌خبری نگه دارد، به فکر جهان خارج و احساس ما از این فرهنگ باستانی و الان به شدت محافظه‌کار است. چیزی که ما درباره‌ی ایران میدانیم بطور وسیعی از منابع خبری حاصل‌می‌آید. ولی زمانی که منابع خبری نتوانند محل حال حاضر یک هنرپیشه-خبرنگار را تشخیص دهند، آیا می‌توانیم به اخبارشان در مورد ایران اعتماد بکنیم؟ این سئوالات به دقت و صحت اطلاعات مربوطند. خب بعدش در این چرخه چه می‌گذرد؟ به این نگاه کنید، بیش از 1800 جوان آمریکایی در عراق و افغانستان کشته شدند و بیش از 10.000 نفر مجروح و معلول شده‌اند. تعداد زیادی پیمانکار مرده‌اند. بسیاری از افرادی که کمکهای انسان‌دوستانه می‌دادند کشته شده‌اند. خبرنگاران سازمان ملل در مواجه با یک بمب جانشان را از دست دادند. و البته آمار ذکر نشده‌ای از شهروندان آسیب دیده از جنگی که با عقیده و باور، که از روی ترس توجیه می‌شود. به نظر می‌رسد که ملت ما جاده شده‌است، شجاعت در اینجا خشونت است، و برنامه‌های آرشیوی در گزارشهای تلویزیونی پخش و در روزنامه‌ها چاپ می‌شود. چرخه‌ی روزنامه‌نگاری و حتی بیشتر تسلط محدویتهای سردبیری، درجه غلظت تائید رسانه‌ها از طلسم و افسون مربوطه را نشان می‌دهد. و در مورد ایران که زیر ذره‌بین مباحثات اتمی است، باید توجه داشته باشیم که بیشترین و بزرگترین مسابقه‌ی و درواقع جنگ تسلیحاتی جهان، همینجا درست در وطن ما قرار گرفته است مابین لوس آلاموس و آزمایشگاههای لایومور. با توجه به حقایق بالا فارغ از هرچیز دیگری به نظرم میرسد یاد آور شوم که اهمیت دقیق و واقعی بودن گزارشات مسائل جهان خیلی زیاد است.

این بخش پایانی را در لندن، تمام کردم. صبح پنج‌شنبه 7 جولای بود. تمام شب را مشغول نوشتن بودم و عجله داشتم که تاکسی بگیرم و به ایستگاه قطار برسم. برای شرکت در عروسی دوستی در قطار یورواستار به مقصد پاریس بلیط داشتم. بیرون درب هتل از نگهبان دم در خواستم که برایم تاکسی صدا بکند. صدای آژیرهای بلندی از تمام جهات به گوش می‌رسید.

پرسیدم: "چه خبر شده؟"

جواب داد: "انفجارهایی روی داده‌است."

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 3 مهر1384ساعت 11:6 توسط سجاد ولدي /

گزارش کامل شون پن از ایران (روز چهارم )

 (لازم به ذکر است مطالب نوشته شده از خبرنگار آمریکایی شون پن فقط ترجمه ای آزاد و بدون تلخیص از نوشته های انگلیسی وی می باشد و بنده به هیچ وجه با درج مطالب وی قصد همراهی و یا همفکری با وی را ندارم و حتی در بسیاری از موارد با وی مخالف هستم اما از آنجا که درک دید یک خبرنگار و یک آمریکایی از کشور عزیز اسلامیمان ایران می تواند در برخورد و واکنش به مسئولان و تک تک ما ایرانی ها کمک کند این مطالب بدون سانسور قرار گرفته اند . )

تظاهرات قرار بود ساعت 5 بعدازظهر شروع بشود. من هم تصمیم داشتم یک صفائی به خودم بدهم، بنابراین در اتاق هتل، دوش گرفتم و حود ساعت 4:30 لباس می‌پوشیدم که همراهانم، ریس الریچ، نورمن سولومان و بابک در زدند. آنها خبری گرفته بودند که خشونتهایی که دیروز عصر پیش‌بینی میشد اکنون اتفاق افتاده‌است. پذیرفتن این موضوع دردآور است ولی وقتی شما از کشوری، با هدف آشنایی بیشتر، بازدید می‌کنید و هیچ قرابتی باهاش ندارید تقریباً هیچ چیز به اندازه‌ی کندوکاو کردن به دنبال نقاط تاریک آن اجتماع اغوا کننده نیست. من آدم خوشبینی هستم و همیشه میتوانم جستجو را ادامه بدهم. ولی برای دیدن مشکلات باید در بینشان باشید. برای همین به سمت تظاهرات حرکت کردیم.

به دانشگاه تهران که نزدیک ‌شدیم، ترافیک تقریباً قفل شد و داخل ماشین بسیار گرم بود. خیس عرق بودم و مردمی را می‌دیدم که از بالکنهای ساختمانهای اطراف به طرف محل برگزاری تظاهرات نگاه می‌کردند و به داخل ساختمان بر می‌گشتند. نزدیکتر که شدیم، صدای جمعیت هزار نفری مردم جلوی ما بلندتر شد. صدای بوق ماشین‌ها، فریادهای تظاهرات و کلافه شدن مردمی که به سمت بالا می‌آمدند. به محل که می‌رسیدیم از شیشه‌ی جلوی ماشین شروع به فیلمبرداری کردم. در مونیتور دوربین یک چراغ راهنمایی رسیدم و چراغ قرمز شد. در آن لحظه من پیشنهاد کردم که از ماشین پیاده بشویم و با پای پیاده به محل تظاهرات برویم. مردم با فشار مواجه شده بودند و خشونت در حال افزایش بود. ولی در آن لجظه هنوز به نظر نمی‌رسید که معترضان پراکنده شده باشند. پلیس رسمی {یونیفرم پوش} در محل حاضر بودند و فریادهای تهدیدآمیز سر می‌دادند و من هنگام راه رفتن فیلمبرداری می‌کردم. زوم کردم تا از فاصله بین جمعیت بتوانم چند عکس نزدیک از حدود 100 زن شرکت کننده در تظاهرات تهیه بکنم. زنانی که برای پرداخت هزینه آزادی بیان آماده شده بودند باتومهایی، بر فرق سرشان بخورد. همانطور که در بین جمع راه می‌رفتیم من در اثر فشارهای جمعیت به سمتی هدایت شدم که لحظه به لحظه به مرکز تجمع نزدیک می‌شدم. اعتراضاتی نظیر این در ایران امروز بسیار نادر است و احتمالاً به دلیل حضور رسانه‌های بین‌المللی برای پوشش انتخابات سراسری، برنامه‌ریزی شده بود.

البته می‌دانستم که چهره‌ی غربی و دوربینی که در دستم بود در چنین موقعیتی احتمال واکنش را بیشتر می‌کرد. و در این هنگام در صفحه دوربین یکی از مردانی که به نظر می‌رسید پلیس لباس-شخصی باشند (این مساله بعداً توسط چند منبع تائید شد)از بین جمعیت به سمت من آمد و با اینکه متوجه معنی فریادهایش نمی‌شدم ولی مشخص بود که از حضور من و فیلمبرداری ناراحت است. من بهش گفتم "خبرنگار آمریکایی" و او داد زد "No Camera No Camera" (دوربین نه، دوربین نه) ولی من به فیلمبرداری ادامه دادم و تا جایی که میشد از صورت او فیلم گرفتم. و آن اتفاق به حقیقت پیوست. درست مثل فیلم "The Creation" اثر Michelangelo {فیلمساز ایتالیایی} او مرا گرفت. من پیش خودم گفتم: "دیوانه شدی؟ تو حتی برای من گل هم نفرستاده‌ای. حالا میخواهی مرا از فیلم بیرون ببری؟ دست من را چنگ می‌زنی؟ تو مادر---‌ی خوک فاشیست!" با وجودی که این کلمات را بلند نگفتم ولی منظورم همان بود. (هنوز هم تحقیر مواخذه شدن به خاطر همراه داشتن دوربین از من دور نشده‌است.)

من داشتم به دست همان نیروی ستمگر نگاه می‌کردم، احتمالاً بسیج، یکی از نیروهای داوطلب خشن در تهران، و یا همانطور که معلوم شد، یکی از افسران وزارت اطلاعات. ما کمی به خاطر دوربین کشمکش کردیم، نمیدانستم دقیقاً چه محدودیتهایی در اینباره وجود دارد. در حین این تقلاها با دست چپم کارت خبرنگاری را از جیبم در آوردم. این مرد اصلاً نمی‌دانست با کی طرف است. و به عقیده‌ی من حتی امروز هم برایش فرقی ندارد که من کی بودم.

زمانی که به سختی با نوک انگشتانم دوربین را حفظ کرده بودم از پشت سر یکی از دوستانش مرا زد. و من دوربین را ول کردم و او از مچ دستم مرا از بین جمعیت بیرون کشید. در تمام این گیر و دار نورمن و ریس از من دور بودند. ما قبلاً برنامه ریخته بودیم که اگر چنین اتفاقی افتاد، هر کدام که توانست بماند و گزارش را تکمیل بکند. ما یک محلی را هم برای ملاقات مجدد تعیین کرده بودیم که اگر از هم جدا شدیم آنجا همدیگر را ببینیم. ولی این نقشه‌ی موشها به هم ریخت و مارها افکار دیگری در سر داشتند.

نمی‌توانستم مریم، مترجممان، را پیدا کنم ولی می‌دانستم که در آن لحظات پشت سرم بود. وقتی من با تاکید و حق به جانب کارت خبرنگاریم را نشان می‌دادم آن ---، کارت را هم از دستم بیرون کشید. تصور اینکه او دوستی داشته باشد مشکل بود ولی شخصی از پشت در هل دادن من به او کمک می‌کرد. در این لحظه مریم از سمت چپ من پیدایش شد و سریعاً سعی داشت به آنها توضیح بدهد که من یک خبرنگار آمریکایی با مجوز قانونی هستم. مرد مچ دستم را از چنگش رها کرد و با وجودیکه یک بوسه‌ی شب‌بخیر نداد ولی دوربین و کارت خبرنگاریم را پس داد و تاکید کرد که دوربین را در جیبم فرو کنم که کاملاً بیرون ماند و ما رو به سمت ترافیک هل داد تا برویم آن طرف خیابان و از تظاهرات دور بشویم.

تجمعی بود از هزاران انسان هماهنگ، که بیشترشان مرد بودند و از معترضان حمایت می‌کردند. دیگران فقط تماشاگر بودند و با کنجکاوی به سمت شلوغ پیاده رو جلوی دانشگاه حرکت و جریانات را نگاه می‌کردند، یک لحظه که به سمت تجمع سربرگرداندم یک نظر نورمن را دیدم که داخل معترضان بود و من حسودی‌ام شد. چون به ناگهان مردم زیادی مرا شناختند. "اینجا چه کار میکنی؟" "مواظب باش" "آنها می‌گیرندت یا بهت صدمه می‌زنند" دوربینم در جیبم بود ولی خاموش نشده بود و توانست که صداها را ضبط بکند. چند نفر به من هشدار دادند که در بین مردم تعداد زیادی متعصبان مذهبی ضد اصلاحات و افسران اطلاعاتی حضور دارند. "آنها به عنوان دوست نزدیک می‌شوند و به مکالمات شما گوش می‌دهند" بعضی از مردم کمتر می‌ترسیدند زنی گریه‌کنان به من نزدیک شد "تو باید داستان ما را به همه بگویی. تو باید داستان ما را به همه بگویی. آنها دو تا از زنها را به شدت کتک زدند".

تجمع تا حدودی به خشونت کشیده بود و موجهایی در دریای انسانها به حرکت در آمده و بالا و پائین می‌رفتند. می‌گفتند که یکی از زنهایی که کتک خورده، حجابش را افتاده است. این حجابها خوب گره زده‌میشوند و به این آسانی از سر نمی‌افتند. او با شخص حمله‌کننده ضدیت کرده و در جواب اینکه "حجابت رو درست کن" گفته "تو آن را برداشتی" و با جرات زیادی به این اعتراض ادامه داده‌است. در زمانیکه این حادثه برایم تعریف میشد شخص حمله‌کننده با ناامیدی به سمت یگان خود با وظیفه‌ی کنترل جمعیت برگشت. مثالی بود از نیرویی که در شجاعت هست.

زمانی که مریم به میان جمعیت برگشت تا ریس و نورمن را پیدا بکند پلیس شروع به دستگیری خبرنگاران کرد. تا شب حدود 30 خبرنگار دستگیر شدند. من به سمت یک خبرنگار غربی شناخته شده دویدم. اقرار می‌کنم که تمایلات چپی داشت. و او اشاره کرد که اگر من دستگیر بشوم "داستان بزرگی خواهد ساخت" پس اینها اینطوری بازی می‌کنند. ها؟ پس اینها اینطوری خبر تهیه می‌کنند؟ یا پس به خاطر اینکارها پول می‌گیرند؟

مریم متحیر و تنها برگشت. نتوانسته بود که ریس و نورمن را پیدا بکند. بعد سعی کرد با تلفن همراهی که در نزد ریس بود تماس بگیرد. ولی وزارت اطلاعات از دستگاههایی استفاده کرده‌بود که تلفنهای همراه را در منطقه‌ی تجمع از کار می‌انداخت. بی منظور و فقط در این آرزو که بتوانم چند تصویر دیگر تهیه کنم گفتم" آنها را بعداً پیدا خواهیم کرد، من میخواهم تلاش کنم که دوباره به میان جمعیت برگردم."

از میان خیابان سعی کردیم بگذریم. دو زن چادری زیرلب گفتند: "ما ملاها را نمی‌خواهیم، ما مجبوریم اینچنین وانمود کنیم که میخواهیم" و بین جمعیت گم شدند. از بین علائم کنار خیابان و مردم و ماشینها به همراه مریم خزیدیم و شانه به شانه‌ی مردم رفتیم تا حدود 12 متری مرکز تجمع رسیدیم. بعد یکهو صدای همه چیز تبدیل به فریاد شد. صداهای واقعاً بلند. گروه پلیسهای یونیفرم پوش با باتوم به سمت جمعیتی که ما هم قسمتی از آن بودیم حمله کردند. وحشت و صدای جیغ زدن شروع شد. بدنهای ما از چهار طرف برای همدیگر دیوار بود و امکان حرکت وجود نداشت. به قوت به نظر می‌رسید که احتمالاً اشخاصی زیر پا بمانند، هرچند تا جایی که من میدانم چنین اتفاقی نیافتاد. ولی در ادامه‌ی مسخره‌گی جور و ستم: زنی در بین جمعیت وحشت‌زده بود که دستش را به طرف من دراز کرد و من دستش را گرفتم و با حمایت هم توانستیم از میان مهلکه در برویم.

همه‌ی اینها بیشتر از 40 ثانیه طول نکشید ولی دست آخر کل نیروی پلیس به سمت این اتفاق غیرقانونی بود که مردی دست زنی را گرفته‌است. به محض اینکه پلیس از مرزی که حمله‌ کرده بود پا پس گذاشت ما فوراً از هم جدا شدیم.

جمعیت تا حدودی متفرق شدند. من به پیاده‌روی آن طرف خیابان برگشتم و در محل قرار ریس و نورمن را یافتم که آنها هم مثل من از محل تجمع رانده شده بودند. ریس و نورمن ماندند تا گزارش را کامل کنند ولی من به عنوان یک چهره‌ی سینمایی در خیابان زیاده از حد جلب توجه می‌کردم و برای همین همراه بابک و همسرش سوار خودرویی شدم و به هتل برگشتم و منتظر ماندم تا آنها برگردند.

عصر در یک رستوران کاملاً آسیایی به نام "مون سون" در بخش باکلاس شهر، شام خوردیم. ظاهراً بعضی از خبرنگاران شهادت داده بوند که دوربین و کارت خبرنگاری من ضبط شده و گزارش شده بود که مرا کتک زده‌اند. نگران بودم که خانواده‌ی من این خبرهای تحریف شده را بشنوند، برای همین تلفنی پیدا کردم و به خانه زنگ زدم. بعد تلفنی توسط شخصی از طرف اداره‌ی پلیس به ما شد و از اتفاقی که افتاده بود عذرخواهی کرد. ولی زمانی که پای تلفن از من عذرخواهی می‌کردند یک خبرنگار ایرانی به دلیل گزارش کردن کتک خوردنش در دادگاه دستگیر شده‌بود. همان عصر به خاطر اعتراض شفائی که نسبت به دستگیر شدن خودش و همکاران خبرنگارش کرده‌بود.

بعد از گذشت ساعاتی از آن گزارشات و خجالت من از این رفتار (خب من سالم بودم) همه‌ی ان 30 خبرنگار آزاد شدند. در حال پرداخت هزینه‌ی شام بودیم که مریم یک تماس ضروری دریافت کرد و برای برقرار شدن بهتر ارتباط رفت بیرون، بعد از مکالمه به شتاب به داخل آمد و گفت در تهران بمبگذاری شده‌است. حدس زدم که بهتره دوباره به خانه زنگ بزنم. پایان.

 

+ نوشته شده در شنبه 2 مهر1384ساعت 10:4 توسط سجاد ولدي /